|
الف)گزینه درست رابا علامت *مشخص کنید. 1)سلب مسئوليت ازانسان ،وپوچى وبيهودگى هرنظام تربيتى واخلاقى وحقوقى ازآثارعقیده به چیست؟ *1) جبرگرايى 2)شرک وبت پرستی 3)انکارنبوت وپیامبری 4)انکارآفریننده داناوتوانا 2)اگرانسان اختيارى در انجام كارهايش نداشته باشد ديگر جايى براى ......... ، باقى نخواهد ماند. *1) تكليف و امر و نهى و پاداش و كيفر 2) پوچى و بى هدف بودن نظام تكوين 3) براهين عقلى در آفرينش جهان 4) پاداش و نعمتهاى جاودانى و رضوان الهى 3)براساس آيات قرآن كريم و روايات انسان با فعاليت اختيارى وبندگى خداى متعال، به....... نائل می گردد. *1) والاترين كمالات امكانى و مقام قرب الهى 2) برخى مورد ستايش و پاداش، قرار مىگيرند. 3) دريافت پاداش جاودانى نقض خواهدشد 4) دريافت نعمتهاى جاودانى الهى نخواهدبود 4)مهمترين عامل رواج و گسترش اين جبرگرايی چیست؟ *1)اغراض سياسى حكومت هاى ستمگر 2) عدم مقاومت و حركت و قيام مردمى 3)رفتارها و كردارهاى ناشايست برخی ازمردم 4)انکارتوحید ویکتاپرستی 5)...... مهمترين عامل تخديركننده ملت ها به حساب می آید. *1) جبرگرائى 2)دوری از تعاليم اهل بيت(ع) 3)عقیده به تفویض 4)انکارفاعلیت الهی 6)كدام گروه افعال اختيارى انسان را از دايره فاعليّت الهى، خارج دانستند؟ *1) معتقد ان به تفويض 2) معتقد ان به جبر 3)منکران تفويض 4) منکران جبر 7).....هم فاعليّت اختيارى انسان راپذيرفتند،وهم تأثيرعالى واستقلالى الهى رادرمرتبه بالاترى درك كردند؟ *1) پیروان مکتب اهل بیت (ع) 2)قدریه 3)معتزله 4)جبریه 8)قدرت تصميم گيرى و انتخاب، يكى از....... امورى است كه مورد شناسايى انسان، واقع مىشود. *1) يقينى ترين 2)مشکوک ترین 3) استدلالی 4)نظری ترین 9)اختیارراهركسى دردرون خويش با........ خطاناپذير، مىيابدمانندساير حالات درونى. *1) علم حضورىِ 2) علم حصولىِ 3) علم تجربىِ 4) علم نقلىِ 10)این که هر كسى دردرون خويش مىيابد كه مىتواند سخنى را بگويد يا نگويد، يا دستش را حركت دهد يا ندهد،دلیل چیست؟ *1)تصميم گرفتن بر انجام كارى 2)جبروعدم اراده 3)قضاوقدر 4)تمایلات غریزی 11).........هنگامى ظاهر مىشود كه درتزاحم بين خواسته ها ، از خواسته هاى حيوانى خودش بگذرد. *1) ارزش انسانى 2)قدرت اختیار 3)قدرت انتخاب 4)قدرت اراده 12)هر كارى كه با ........... انجام گيرد تأثير بيشترى در تكامل يا تنزّل روحى و معنوى خواهد داشت و استحقاق بيشترى را براى پاداش و كيفر، پديد خواهد آورد. *1) اختيار بيشتر و انتخاب آگاهانهتر 2) مقاومت در برابر تمايلات نفسانى 3) قدرت بيشترو تقويت نيرو 4) بااحساس وظيفه و تكليف 13)وجود اختيار به عنوان........ در همه نظامهاى تربيتى و اخلاقى و اديان و شرايع آسمانى پذيرفته شده، و بدون آن، جايى براى وظيفه و تكليف و نكوهش و ستايش و كيفر و پاداش، وجود نخواهد داشت. *1) يك اصل بديهى 2) يك اصل نظری 2) يك اصل استدلالی 4) يك اصل تعبدي 14)پاسخ اين شبهه جبرگرايان «اراده انسان در اثر برانگيخته شدن ميل هاى درونى، شكل مىگيردپس اختياری در کار نیست »کدام گزینه است؟ *1)برانگيخته شدن ميل ها زمينه سازاراده و تصميم گيرىاست نه تصميم گیرنده انجام كار 2)برانگيخته شدن ميلها باشد قدرت مقاومت انسان را سلب می كند 3)انسان در مواردی، حالت ترديد و دودلى براى انسان، پیدا مى کند 4) تصميم گيرى، احتياج به سنجش سود و زيان كار ندارد وبه دشوارى انجام مىگيرد. 15) پاسخ شبهه جبرگرايان«عوامل گوناگونى مانندوراثت، ترشح غدد ،عوامل محيطى و اجتماعى، در شكل گرفتن اراده انسان، مؤثر است و اختلاف رفتار انسانها تابع اختلاف اين عوامل مىباشد.»کدام گزینه است؟ *1)اختيارواراده يعنى باوجودهمه عوامل، انسان مىتواند مقاومت كند ودرتزاحم انگيزه ها يكى را برگزيند. 2)قوت برخى از اين عوامل، گاهى مقاومت و گزينش كارى كه در جهت خلاف آنهاست را دشوار مىسازد 3)مقاومت و گزينش دربرابراین عوامل تأثيركاردشوارونشدنی است 4)هيجانات فوق العاده و ديگر شرايط دشوارراافزایش می دهند 16) پاسخ اين شبهه جبرگرايان « خداى متعال، به همه چیزاز جمله افعال انسان، قبل از وقوع آنها آگاه است، پس همه حوادث طبق علم الهى، واقع خواهد شد و تخلّف از آن، ممكن نيست.پس اختيار و انتخاب وجود ندارد.»کدام گزینه است؟ *1)علم الهى به کارى چنان كه واقع مىشود تعلق گرفته است، و افعال اختيارى انسان با وصف اختياريّت، براى خداى متعال، معلوم است. 2) خداى متعال مىداند كه فلان شخص در هرشرايطى کاری انجام خواهدداد 3)علم الهى فقط به وقوع فعل، صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختيار فاعل، تعلق می گیرد 4)علم ازلى الهى، با اختيار و اراده آزاد انسان منافات دارد. 17)واژه «قدَر» به معناى ...، و..... به معناى سنجش و اندازه گيرى و چيزى را با اندازه معينى ساختن است. *1)اندازه - «تقدير» 2) «تقدير» - اندازه 3)قضا -«تقدير» 4) «تقدير»- قضا 18)واژه ...... به معناى يكسره كردن و به انجام رساندن و داورى كردن استعمال مىشود. *1) «قضاء» 2) «تقدير» 3) «قدَر» 4) قضا وقدر 19)دو واژه قضا وقدراگر به صورت مترادف به كار روند به چه معنا می باشد؟ *1) «سرشت» 2)«فطرت» 3)«حکمیت» 4)«کیفیت» 20) اين كه خداى متعال براى هر پديدهاى اندازه و حدود كمّى و كيفى و زمانى و مكانى خاصى قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجى، تحقق مىيابدچه معنایی مورد نظر است؟ *1) تقدير الهى 2) قضاء الهى 3)فطرت الهی 4) حکمت الهی 21)......يعنی پس ازفراهم شدن مقدمات وشرايطِ يك پديده، آنرا به مرحله نهائى و حتمى مىرساند. *1) قضاء الهى 2) تقدير الهى 3)فطرت الهی 4) حکمت الهی 22) مرحله .....قبل مرحله از.....وداراى مراتب تدريجى است وشامل مقدمات بعيدومتوسط وقريب مىشود. *1) تقدير- قضاء 2) قضاء- تقدير 3) فطرت - قضاء 4)تقدير- فطرت 23)سير تدريجى جنين از نطفه و علقه و مضغه تا حد يك چنين كامل، مراحل مختلف ..........آنست كه شامل مشخصات زمانى و مكانى نيز مىشود. *1) تقدير 2) قضا 3) قضاوقدر 4) حکمت 24).......... دفعى و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرايط، و نيز حتمى و غيرقابل تغيير است *1) مرحله قضاء 2) مرحله تقدیر 3) مرحله قضاء وقدر 4) مرحله قضاء وفطرت 25)درچه صورت قضابه حتمى وغيرحتمى تقسيم مىگردد؟ اگرقضاوقدر...... *1) بصورت مترادف بكار مىرود 2) بصورت متباین بكار مىرود 3) به معنی دفعى و فراهم شدن همه شرايط باشد 4) شامل مشخصات زمانى و مكانى چيزیباشد 26)اگر تقدير و قضاء الهى، به معناى علم خدا به فراهم شدن مقدمات و شرايط پيدايش پديده ها و نيز علم به وقوع حتمى آنها بكار مىرود، آن را ........... مىنامند. *1) «قضاء و قدر علمى» 2) «قضاء و قدر تدریجى» 3) «قضاء و قدر عینى» 4) «قضاء و قدر عملى» 27)اگر تقدير و قضاء الهى، به معناى انتساب سير تدريجى پديده ها و نيز انتساب تحقق آنها به خداى متعال، استعمال شود...... نام دارد. *1) «قضاء و قدر عينى» 2) «قضاء و قدر تدریجى» 3) «قضاء و قدر علمى» 4) «قضاء و قدر عملى» 28)بنابرآيات و روايات، علم الهى به تحقق عینی پديده ها درمخلوقى شريف و متعالى به نام......... منعكس است و هر كس به اذن الهى، با آن، تماس پيدا كند از حوادث گذشته و آينده، آگاه مىگردد. *1) «لوح محفوظ» 2)«درلوح بداء» 3)« قدرعلمی» 4) «قضای علمی» 29)اگرعلم الهى به تحقق عینی پديده ها درالواح نازل ترى منعكس شود آن حوادث .........و كسانى كه بر آنها اشراف يابند اطلاعات محدودى بدست مىآورند كه مشروط و قابل تغيير است. *1) به صورت ناتمام و مشروط خواهدبود 2)به صورت تمام و نامشروط خواهدبود 3) به صورت قطعی وغیرقابل تغییرخواهدبود 4) به صورت ثابت و مشروط خواهدبود 30)و تغيير يافتن تقديراتِ مشروط و غيرحتمى، در لسان روايات، ....... ناميده می شود. *1) «بداء» 2) « قضاء» 3) « تقدیر» 4) «قلم » 31)متكلمين (اشاعره) كه شمول قضاء الهى را نسبت به رفتار انسانها پذيرفته اند......... پيدا كردند *1) گرايش به جبر 2) گرايش به تفویض 3) گرايش به قضاوقدر 4) گرايش به مشیت واذن الهی 32)متکلمین معتزله كه نمىتوانستند جبر و پى آمدهاى وخيم آن را بپذيرند منكر شمول ........ شدند. *1) قضاء الهى نسبت به افعال اختيارى انسان 2) مشیت الهى نسبت به افعال اختيارى انسان 3) قضاء الهى نسبت به افعال جبری انسان 4) مشیت الهى نسبت به افعال جبرى انسان 33)اراده انسان به عنوان ....... در كار خودش نامیده می شود. *1) «جزء اخير از علت تامّه» 2)«جزء اخير از علت ناقصه» 3) «علت تامّه» 4) «علت ناقصه» 34)کدام گزینه درباره اختيارى بودن كارهاى انسان صحیح نیست؟ *1)کارهای اختیاری بى نياز از خداى متعال است 2)کارهای اختیاری خارج از قلمرو اراده الهی نیست 3) صفات و ويژگي ها ی آن وابسته به تقدير و قضاء الهى است 4)اراده الهی واراده انسان در عَرض يكديگر و مانعة الجمع نيستند 35) کدام گزینه درباره اختيارى بودن كارهاى انسان صحیح است؟ *1)اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهى است 2)اراده خداى متعال براى تحقق آن، ضرورت ندارد 3) ويژگي ها ی کاراختیاری انسان وابسته به تقديرالهى نیست 4) کارهای اختیاری خارج از قلمرو اراده الهی است 36)اعتقاد به قضاء و قدر الهى، در بُعد عقلى چه تاثیری برای انسان دارد؟ *1)درجه ارزشمندى از معرفت خدا و موجب تكامل انسان است 2) درک مصالح وحكمت کارها 3)وادارشدن انسان به استفاده ازنیروی عقل 4)وادارشدن انسان به استفاده ازتخیل 37)كسى كه پيدايش حوادث را تابع اراده حكيمانه خداى متعال ووابسته به تقدير و قضاء الهى مىداند ...... 1)از پيشامدهاى ناگوار نهراسیدن 2) استقبال ازکارهاکه طبق حكمت الهى است 3) بدست آوردن ملكات فاضله مانند صبر و توكّل و تسليم *4)همه موارد صحیح است 38)برداشت نادرست از مسأله قضاء و قدر و توحيد در تأثير استقلالى،چه پیامدهایی دارد؟ 1) موجب سستى و تنبلى می شود 2)موجب فراراز مسئوليّت می شود 3)موجب زبونى و ستم پذيرىمی شود * 4)همه مواردصحیح است 39)درعدل الهى، نظر شيعه موافق گروه ...... است واین دوگروه دربرابراشاعره،....... ناميده می شوند. 1) معتزله - عدليّه 2)عدليّه - معتزله 3)کرامیه - عدليّه 4) اشعری - عدليّه 40)اين مساله كه آيا عقل انسان مىتواند به خودى خود وبدون بيانات شرعى ضوابطى را براى افعال، و بخصوص افعال الهى، در نظر بگيرد چه نام دارد؟ *1) «حسن و قبح عقلى» 2) «حسن و قبح شرعى» 3) «حسن و قبح عملى» 4) «حسن و قبح علمى» 41) نقطه اصلى اختلاف،بین متکلمان اشعری ومعتزله وشیعه مسأله ........ مى باشد. *1) «حسن و قبح عقلى» 2) «حسن و قبح شرعى» 3) «حسن و قبح عملى» 4) «حسن و قبح علمى» 42)اشاعره منكر.........می باشند؟ *1) «حسن و قبح عقلى» 2) «حسن و قبح شرعى» 3) «حسن و قبح عملى» 4) «حسن و قبح علمى» 43)این اعتقاد كه (در امور تكوينى) آنچه را خدا انجام مىدهد نيكو است، و (در امور تشريعى) آنچه را خدا امر مىكند خوب است نه اينكه چون كارى خوب است خدا آنرا انجام مىدهد يا به آن، امر مىكند.ازآن کیست وچه نام دارد؟ *1)اشاعره -«حسن و قبح شرعى» 2) معتزله - «حسن و قبح شرعى» 3)شیعه - «حسن و قبح عقلى» 4) اشاعره «حسن و قبح عقلى» 44)معناى لغوى عدل کدام است؟ *1) برابرى و برابر كردن است 2)حق هرصاحب حقی رادادن 3) هر چيزى را بجاى خود نهادن 4)هر كارى شايسته، انجام دادن 45) درکدام معناى عدل بايد موجود داراى حقى باشد تارعايت آن«عدل» وتجاوز به آن «ظلم» ناميده شود ؟ *1) «إعطاء كلِّ ذى حقٍّ حقَّه». 2) «وَضْعُ كلِّ شىء فى مَوضعِه» 3) حق هرصاحب حقی رادادن 4) برابرى و برابر كردن است 46)درکدام معناى اصطلاحی عدل، عدل مرادف با حكمت، و كار عادلانه، مساوى با كار حكيمانه مىگردد.؟ 1) «وَضْعُ كلِّ شىء فى مَوضعِه» 2) «إعطاء كلِّ ذى حقٍّ حقَّه». 3) هر چيزى را بجاى خود نهادن *4)هر كارى شايسته، انجام دادن 47)اين که هر عاقلى درك مىكند كه آزردن طفل يتيم و انسان بى گناه ظلم است، ونوازش طفل يتيم ومجازات قاتل جنايتكار كار عادلانه اى است. اين قضاوت، متكى به چیست؟ *1)عقل 2)امر و نهى الهى 3)سنت ورسوم 4) عادت مردم 48)انتخاب آگاهانه، نيازمند چیست؟ 1)شناخت صحيح راههاى خير و شرّ است 2)خداى متعال، انسان راوادارخير و مصلحت کند 3)ازبین رفتن موجبات شر است 4)خدای متعال انسان راازموجبات فساد و سقوط بازدارد پرسش دیدگاه عدلیه(شیعه ومعتزله) رادرباره حسن وقبح کارها بنویسید. عدليّه معتقدند كه افعال، صرف نظر از انتساب تكوينى و تشريعى آنها به خداى متعال متّصف به حسن و قبح مىشوند و عقل انسان هم تا حدودى مىتواند جهت حسن و قبح افعال را درك كند و ساحت الهى را از انجام افعال قبيح، تنزيه نمايد، 2- معناى لغوى واصطلاحی عدل، راتوضیح دهید. معناى لغوى عدل برابرى و برابر كردن است، و دراصطلاح به معنى رعايت حقوق ديگران،«إعطاء كلِّ ذى حقٍّ حقَّه». بايدموجودداراى حقى باشدتارعايت آن «عدل» و تجاوز به آن «ظلم» ناميده شود.وگاهى عدل به معنى «هر چيزى را بجاى خود نهادن، ياهركارى رابه وجه شايسته، انجام دادن» بكار مىرود«وَضْعُ كلِّ شىء فى مَوضعِه» اين تعريف عدل مرادف با حكمت، و كار عادلانه، مساوى با كار حكيمانه مىگردد. 3) دو مفهوم خاصّ و عامّ عدل کدام است؟ براى عدل مىتوان دو مفهوم خاصّ و عامّ در نظر گرفت: يكى رعايت حقوق ديگران، و ديگرى انجام دادن كار حكيمانه كه رعايت حقوق ديگران هم از مصاديق آن مىباشد. 4)چرالازمه عدل، برابر قرار دادن همه انسانها يا همه اشياء نيست ؟ زیرا معلم عادل كسى نيست كه همه شاگردان(كوشاو تنبل)را بطور يكسان مورد تشويق يا توبيخ قرار دهد، وقاضى عادل كسى نيست كه مال مورد نزاع را بطور مساوى بين طرفين دعوى تقسيم كند،بلكه معلم عادل كسى است كه شاگردان را به اندازه استحقاقشان ستايش يا نكوهش كند، و قاضى عادل كسى است كه مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد. 5)آفرینش مخلوقات وجهان درچه صورتی عادلانه است؟ مقتضاى حكمت و عدل الهى اين نيست كه همه مخلوقات رايكسان بيافريند و مثلا به انسان هم شاخ و يال و بال و... بدهدبلكه اقتضاى حكمت آفريدگاراينست كه جهان رابگونهاى بيافريندكه بيشترين خيروكمال، بر آن مترتّب گرددوموجودات مختلف رابگونهاى بيافريند كه متناسب با آن هدف نهائى باشد. 6)براساس حکمت وعدل الهی نظام تکلیف وکیفر وپاداش الهی درمورد انسان چگونه است؟ مقتضاى حكمت وعدل الهى اين است كه هرانسانى رابه اندازه استعدادش موردتكليف قراردهدوباتوجه به توانايى وتلاش اختياریش درباره اوقضاوت كند،وپاداش ياكيفرى درخوركارهايش به او عطا فرمايد. 7)صفت حکمت الهی به چه معنا است وچگونه ثابت می شود؟ خداى متعال،بالاترين مراتب قدرت واختيارراداردومجبورنیست.وآنچه رااراده كندانجام مىدهد.اراده خداوند گزاف وبى حساب نيست،چون خداى متعال،كمال محض است اراده اواصالتاًبه كمال وخيرمخلوقات، تعلق مىگيردواگر لازمه وجود مخلوقى پيدايش شرونقصى در جهان باشدآن شرّ،چون لازمه جدایی نا پذير خير بيشتراست به تَبَع آن خيرغالب، مورد اراده الهى واقع مىشود.پس مقتضاى صفات كمال الهى اين است كه جهان بگونهاى آفريده شودكه مجموعاًداراى بيشترين كمال وخيرباشد،وازاينجا صفت حكمت براى خداى متعال، ثابت مى گردد. 8)اراده الهى برآفرينش انسان وسعادت وشقاوت چگونه تعلق گرفته است؟ اراده الهى برآفرينش انسان باشرايط امكان وجودواینکه وجودش منشأ بيشترين خيرات باشد تعلق گرفته است، وکمال وجودى انسان، اختيارواراده است.امالازمه مختار بودن انسان توانایی برارتكاب كارناپسنداست ودچارشدن به شقاوت جاودانى،است.امااصالتااراده الهى تكامل اوست ولى چون لازمه تكامل اختيارى انسان امكان سقوط باپيروى ازهواهاى نفسانى است، چنين سقوط اختيارى هم بالتَبَع مورداراده الهى است. 9) عدالت الهی در مقام قضاوت بين بندگان، چگونه ثابت مىشود؟ اين كاربرای مشخص شدن استحقاق افرادبراى انواع پاداش وكيفر،انجام مىگيرد.عدالت درمقام دادن پاداش وكيفرباتوجه به هدف نهائى آفرينش،ثابت مىگردد.كسى كه انسان رابراى رسيدن به نتايج كارهاى خوب و بدش آفريده است اگر اورابرخلاف اقتضاى آنها پاداش يا كيفر دهد به هدف خودش نخواهد رسيد. 10)دلیل عدل الهی به معنای صحیح آن چیست ؟ صفات ذاتي اوموجب رفتارحكيمانه وعادلانه مىباشدوهيچ صفتى كه اقتضاى ظلم يا لغووعبث را داشته باشد در او وجود ندارد. 11)چراتکلیف فوق طاقت قبیح است وخداوند چنین تکلیفی نمی کند؟ چون تكاليف الهى به منظور رسيدن انسان به نتايج آنها وضع شده و نفعى براى خداى متعال در برندارد از اينروى، حكمت الهى اقتضاء دارد كه اين تكاليف، متناسب با توانايي هاى انسان باشد، زيرا تكليفى كه امكان اطاعت نداشته باشد لغو و بيهوده خواهد بود. حل چند شبهه 1- اختلافاتى كه در آفرينش مخلوقات و به ويژه انسانها وجود دارد چگونه با عدل و حكمت الهى سازگار است؟ و چرا خداى حكيم و عادل، همه مخلوقات را يكسان نيافريده است؟ پاسخ اينست كه اختلاف آفريدگان در بهره هاى وجودى، لازمه نظام آفرينش و تابع قوانين علّى و معلولىِ حاكم بر آنست، و فرض يكسان بودن همه آنها پندار خامى است و اگر اندكى دقت كنيم خواهيم دانست كه چنين فرضى مساوى با ترك آفرينش است زيرا اگر مثلا همه انسانها مرد يا زن بودند توالد و تناسل انجام نمىگرفت و نسل انسان، منقرض مىگرديد، و اگر همه مخلوقات، انسان بودند چيزى براى خوردن و تأمين ساير نيازمنديها نمىيافتند، و نيز اگر همه حيوانات يا نباتات يك نوع و يك رنگ و داراى خواص يكسان مىبودند اين همه فوايد بيشمار و زيباييهاى خيره كننده پديد نمىآمد. و پديد آمدن اين يا آن نوع از پديده ها، با اين يا آن شكل و ويژگى، تابع اسباب و شرايطى است كه در جريان حركت و تحول مادّه، فراهم مىشود و هيچ كس را قبل از آفرينش، حقى بر خدا نيست كه او را چنين يا چنان بيافريند يا در اين يا در آن مكان، و در اين يا آن زمان قرار دهد تا جايى براى عدل و ظلم داشته باشد. 2- اگر حكمت الهى اقتضاى حيات انسان را در اين جهان داشته است پس چرا او را مىميراند و به حيات او خاتمه مىدهد؟ پاسخ اينست كه اولا مرگ و حيات موجودات در اين جهان هم تابع قوانين تكوينى و روابط علّى و معلولى، و لازمه نظام آفرينش است. و ثانياً اگر موجودات زنده نمىمردند زمينه پيدايش موجودات بعدى فراهم نمىشد و آيندگان از نعمت وجود و حيات، محروم مىگرديدند. و ثالثاً اگر تنها فرض كنيم كه همه انسانها زنده بمانند طولى نمىكشد كه پهنه زمين براىزندگى ايشان، تنگ مىشود و از رنج و گرسنگى، آرزوى مرگ خواهند كرد. و رابعاً هدف اصلى آفرينش انسان، رسيدن به سعادت ابدى است و تا انسانها بوسيله مرگ، از اين جهان منتقل نشوند به آن هدف نهائى نخواهند رسيد. 3- وجود اين همه رنجها و امراض و بلاهاى طبيعى (مانند سيل و زلزله) و گرفتاريهاى اجتماعى (مانند جنگلها و ستمها) چگونه با عدل الهى، سازگار است؟ اولاحوادث ناگوارطبيعى،لازمه فعل وانفعالات وتزاحمات عوامل مادى است وچون خيرات آنها برشرورشان غلبه داردمخالف حكمت نيست،وفسادهاى اجتماعى،لازمه مختاربودن بشراست كه مقتضاى حكمت الهى مىباشد.امامصالح زندگى اجتماعى،بيش ازمفاسدآن است. ثانياًوجودرنجهاوگرفتاريهاازيك سوى،موجب تلاش انسان براى كشف اسرارطبيعت وپيداشدن دانشها و صنايع مختلف مىشود،وازسوى ديگر،دست وپنجه نرم كردن باسختيهاعامل بزرگى براى رشدوشكوفايى استعدادهاوتكامل انسانهامىگردد.وتحمل هرسختى ورنجى دراين جهان اگربه منظور صحيحى باشد پاداش بسيارارزندهاى درجهان ابدى خواهد داشت و بنحو احسن، جبران خواهد شد. 4)عذاب ابدى براى گناهان محدودى كه دراين جهان، ارتكاب مىشود چگونه با عدل الهى، سازگار است؟ بين اعمال نيك و بدو بين پاداش وكيفر اُخروى نوعى رابطه عليّت وجود دارد كه بوسيله وحى الهى،به مردم گوشزد شده است.چنانكه بعضى جنايات،سبب آثارشوم طولانى مىشود،مثلا كوركردن چشم خوديا ديگران درلحظه،انجام مىگيرد اما نتيجه آن، تا پايان عمر ادامه دارد، همينطورگناهان بزرگ هم داراى آثاراخروى جاويدان است واگرجبران نکند(مثل توبه)آثارسوء آن تا ابد، دامنگيروى خواهد شد. 1) پيامبرى ورسالت پيامبراسلام (ص) ، ازچه راهی قابل اثبات است ؟ 1)آشنايى با منش ايشان وقرائن اطمينان بخش 2)ازراه پيشگويى پيامبران پيشين. 3)ر اه ارائه معجزه. * 4) همه گزینه ها صحیح است 2) این آیه شریفه «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ» به کدام یک ازجنبه اعجاز اشاره دارد؟ 1) فصاحت و بلاغت قرآن *2) اُمّى بودن آورنده 3) هماهنگى و عدم اختلاف 4)اعجاز علمی قرآن قرآن کریم همگان را به معارضه طلبيده که مثل آن رابیاورندوعدم قدرت ايشان را بر چنين كارى، دليل بر خدايى بودن اين كتاب و رسالت پيامبر گرامى اسلام (ص)می داند این مبارزه طلبی چه نام دارد؟ *1)«تحدی» 2)«تفقه» 3)«جری وتطبیق» 4)«شان نزول» 3) دانشمندان اسلام از شيعه و سنّى،درموردقرآن تأكيد كردهاند كه ........................................ 1)چيزى بر قرآن كريم، افزوده نشده است 2)چيزى ازقرآن كم نشده است 3) آيات قرآن محكمترين دلايل نقلى و تعبّدى است * 4) همه گزینه ها صحیح است 4)بکارگیری الفاظی مانند «يا أَيُّهَا النّاس» و«يا بَنِي آدَم» که مردم رامورد خطاب، قرار داده است بیانگر کدام اصل ضروری اسلام است؟ 1)اثبات رسالت پيامبر اكرم(ص) 2)عدم تحریف قرآن *3)جهانى بودن دين اسلام 4) تحدی قرآن 5)آيه(42 فصّلت)كه مىفرمايد:«وَإِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ.لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلامِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد» برچه امری دلالت دارد؟ *1)دائمی بودن صحّت و اعتبار قرآن كريم 2) برجهانى بودن دين مقدّس اسلام، دلالت دارند. 3)امكان نسخ شدن آیات قرآن 4) گرینه 1وگزینه 3 صحیح است 6)این آیه شریفه ی قرآن كريم که مىفرمايد: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّين»به کدامیک از اصول ضروری اسلام دلالت دارد؟به اصل ...... پيامبر اكرم(ص) *1) خاتميّت 2)نبوت ورسالت 3)جهانی بودن دین 4)الهی بودن نبوت 7)پيامبر اكرم(ص) به حضرت علی (ع)فرمودند: «اَما تَرْضى اَن تَكُونَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُون مِنْ مُوسى الّا انّه لا نَبِيَّ بَعدى»این کلام برچه مسائلی دلالت دارد؟ 1) خاتميّت پيامبر اكرم(ص) 2)امامت علی (ع) 3)بعدازآن حضرت هيچ پيامبرى نخواهد آمد *4)همه موارد 8)پيامبر اكرم(ص) علاوه بر منصب نبوت و رسالت، و منصب تعليم و تبيين احكام اسلام،چه منصب الهى دیگری داشتند كه منصب هاى فرعى .........و........... از آن، اشتقاق مىيافت. *1) فرمانرواى جامعه اسلامى - قضاوت و فرماندهى نظامى 2)الگو واسوه مردم بودن - قضاوت 3) فرمانرواى جامعه اسلامى - الگو واسوه مردم بودن 4)همه موارد صحیح است 9)بهانه هايى مانند این كه چرا خدا رسولان و سفيران خود را از ميان فرشتگان، انتخاب نكرده است؟ يا چرا ايشان را از مزاياى مالى چشمگيرى بهرهمند نساخته است؟نشان کدام شیوه مبارزه با پیامبران دارد؟ 1) تحقير و استهزاء 2) افتراء و نسبتهاى ناروا * 3) مجادله و مغالطه 4) تهديد و تطميع 10) آیه شریفه «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ»بیانگر کدام وعده الهی می باشد؟ الف) تحقق حكمت خاتميّت ب) تكامل آزادانه و آگاهانه انسان ج)تربيت روحى و معنوى افراد مستعد *د) تحقق حكومت الهى در پهنه زمين 3)آیات شریفه «وَ إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ» و «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ».بیانگر چه مطلبی است؟ *1) ظهور انبياء (عليهم السلام) اختصاص به منطقه خاصى نداشته است 2)اقوام و امت هاى خاصی پيامبرى داشته اند 3) بنابرحكمت الهى، شرايط تكامل اختيارى براى انسانها فراهم می شود 4) نياز اصلى به نبوت، در امورى است كه بشر با شناختهاى عادى نتواند به آنها پى ببرد 4) حجيّت رفتار و گفتار پيامبر اكرم (ص) « سنت» مستقيماً به وسيله....... ،ثابت مىشود. 1)دليل عقلى 2)روايات ائمه اطهار(ع) * 3)آيات كريمه قرآن 4) اسلوب تعبدی 5) يكى از مهمترين فواید بعثت پیامبران که ازعوامل تربيت و رشد و تكامل انسان است ،آن است که انبياء الهى بعنوان انسانهاى كامل و تربيت شده الهى،……………. 1) تعليمات و آموزش هاى مختلف، به مردم داده اند 2) الگو واسوه کامل بشربوده اند 3) با تبليغ و بيان حقايق، حجت را برانسان تمام كردند * 4)همه ی گزینه ها صحیح است 6) این که نمىتوان احتمال داد كه خدوند پیامبری رابرگزيند كه از خطاكاري هاى او آگاه نباشد به کدام صفت کمالی الهی اشاره دارد؟ 1)علم نامحدودالهی 2)حکمت نامحدودالهی 3)قدرت نامحدودالهی *4)همه ی موارد 7) اعتقاد به عصمت انبياء(ع)ازگناهان عمدى وسهوى، يكى از عقايد قطعى ومعروف........ است كه .......... 1) اشاعره - پیامبر(ص)به آنان تعليم دادهاند 2) معتزله - اهل حدیث به پيروانشان تعليم دادهاند. *3) شيعه- ائمه اطهار(ع)به آنان تعليم دادهاند 4)همه ی مسلمانان - پیامبر(ص) به آنان تعليم دادهاند 8) کدام یک ازراه های معرفى پيامبران كارآيى گسترده و همگانى دارد؟ *1) ارائه معجزه 2) قرائن اطمينان بخش 3) معرفی پیامبران پيشين يا معاصر 4) محتوای پیام پيامبران 9) ويژگى..........علاوه بر صبر و استقامت ممتازاين بوده كه هر كدام از ايشان كتاب و شريعت مستقلى داشتهاند و پيامبران معاصر يا متأخر، از شريعت آنان تبعيّت مىكردهاند. 1) پیامبران ابراهیمی * 2) پيامبران اولوالعزم 3)پیامبران بنی اسرائیل 4)رسولان الهی 10)كدام یک ازگزينه زیر بیانگر علل و انگيزه هاى مخالفت مردم با انبياء می باشد ؟ 1) تحقير و استهزاء 2)افتراء و نسبتهاى ناروا 3) تهديد و تطميع *4) همه گزینه ها صحیح است پرسش 1- چرا مسائل بخش خداشناسى را تنها با اسلوب تعقّلى، بيان كرديم؟ زيرا استدلال تعبّدى و استناد به كلام خدا، هنگامى صحيح است كه وجود خدا و سخن وى و نيز اعتبار آن سخن، با دليل عقلى ثابت شده باشد چنانكه استناد به سخن پيامبر و امام، متوقف بر اثبات نبوّت و امامت و حجیت سخنان ايشان است.. 2- مسائل بنيادى بخش نبوّت كدامند؟ ضرورت بعثت انبياء، ضرورت مصونيّت وحى ازهرگونه تصرف عمدى وسهوى تاهنگام رسيدن محتواى آن به مردم، ( وجوب عصمت انبياء دردریافت و ابلاغ پيام الهى) وراههاى اثبات نبوت پيامبران براى ديگران. 3- آيا مىتوان مسائل بنيادى نبوّت و معاد را با دليل نقلى، اثبات كرد؟ و آيا فرقى بين اين دو دسته از مسائل، وجود دارد؟ مسائل بنيادى نبوّت و معاد را بايد از راه عقل ثابت كرد اگر چه اصل معاد، هم با دليل عقلى و هم با دليل نقلى، قابل اثبات است. 4- كدام دسته از مسائل علم كلام را مىتوان با دلايل نقلى، اثبات كرد؟ حجيّت رفتار و گفتار پيامبر اكرم (ص)« سنت» مستقيماً بوسيله آيات كريمه قرآن، ثابت مىشودبعد از آنكه حقانيت قرآن كريم بوسيله دليل عقلى به ثبوت رسيد، سپس مسائل ديگرى مانند تعيين جانشين آن حضرت و حجيّت سخنان ائمه اطهار (ع)بادلايل نقلى بدست مىآيدو در صورتى يقينى خواهد بود كه سند آنها قطعى و دلالت آنها صريح باشد. 5- وجه مقدم داشتن بخش نبوّت بر بخش معاد چيست؟ و آيا ترتيب منطقى ديگرى براى تنظيم مسائل اين دو بخش، وجود دارد؟ نظر به اينكه تفكيك مسائل ازيكديگر، براى آموزش، مناسبتراست طبق روش سنتى، نخست به بيان مسائل نبوّت، و سپس به بيان مسائل معاد مىپردازند. 6- چه فرقهايى ميان فلسفه و كلام، وجود دارد؟ مسائل فلسفه،تنهابادليل عقلى،اثبات مىگردد ولى علم كلام، شامل مسائلى است كه جزبادليل نقلى وتعبّدى، قابل اثبات نيست. 7- مسائل علم كلام را از نظر اثبات، به چند دسته مىتوان تقسيم كرد؟ ترتيب اين دسته ها را بيان كنيد. علم كلام در پارهاى ازمسائل مشترك بين فلسفه وكلام ازمتدتعقّلى استفاده مىكندودرپارهاى از مسائل (مانند مسائل امامت) از اسلوب نقلى، بهره مىگيرد و در پارهاى ديگر از هر دو روش (مانند اثبات اصل معاد). پرسش 1- آيا همه انبياء در منطقه جغرافيايى خاصى مبعوث شده اند؟ به چه دليلى؟ پاسخ اين است كه اولا ظهور انبياء (ع) اختصاص به منطقه خاصى نداشته و آيات كريمه قرآن، دلالت دارد بر اينكه هر قوم و امتى پيامبرى داشته اند، «وَ إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ» و در آيه (36) سوره نحل مىفرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ». ودرقرآن مجيد تنها نام عده معدودى از انبياء (ع) برده شده،ودر قرآن، تصريح شده كه نام بسيارى از پيامبران دراين كتاب نيامده است.آيه (164) سوره نساء مىفرمايد:«وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ». 2- چرا دعوت انبياء در همه نقاط جهان، گسترش نيافت؟ هدايت افراد، دو شرط دارد يكى آنكه خودشان بخواهند از اين نعمت الهى، بهرهمند شوند؛ دوم آنكه ديگران موانعى براى هدايت آنان فراهم نكنند. و محروم ماندن بسيارى از مردم از هدايت انبياء، در اثر سوء اختيار خودشان بوده است، و محروميت بسيارى ديگر، در اثر موانعى بوده كه ديگران در راه گسترش دعوت انبياء بوجود آورده بودند. 3- چرا خداى متعال، اسبابى فراهم نكرده است كه جلو فسادها و خونريزيها گرفته شود؟ بنابرحكمت الهى،با فراهم شدن شرايط تكامل اختيارى براى انسان می تواند راه حق را بشناسند و با پيمودن آن به كمال برسند، ولى بدين معنى نيست كه همه انسان ها از آنها حسن استفاده كنند. سقوط و انحطاط ناشى از سوء اختياراست و مقتضاى حكمت الهى، اين نيست كه همه انسانهادر مسير صحيح به حركت کنند هرچندخلاف ميل و اراده شان باشد. 4)چراپيامبران اسرار طبيعت رابراى مردم كشف نكردندتا پيروانشان ازنعمتهاى مادى بيشترى بهرهمندشوند؟ نيازبه وحى،درامورى است كه بشرباابزاروشناخت عادى نتواندبه آنهاپى ببردودرصورت جهل به آنها،نتواند جهت حركت خودرابه سوى كمال حقيقى،تعيين كند.سعی انبياء(ع)آشنایی مردم باوظيفه خوداست تانيرو ها يشان رادرراه رسيدن به هدف مطلوب بكاربگيرند،بيابانگردباشندیا اقيانوس پيماوفضانورد.البته انبياء الهى كمك هاى فراوانى به بهترزيستن مردم درهمين زندگى دنيا كردهاندوبه پيشرفت تمدن بشر كمك كردهاند . پرسش 1- هدف از آفرينش انسان چيست؟ هدف از آفرينش انسان اين است كه با انجام افعال اختيارى، مسير تكامل خود را بسوى كمال نهائى بپيمايد. 2- آيا اراده حكيمانه الهى به شقاوت و عذاب انسان هم مثل سعادت و رحمت، تعلق گرفته است يا فرقى ميان آنها وجود دارد؟ اراده حكيمانه الهى اصالتاً به كمال و سعادت انسان، تعلق گرفته است اماچون اين كمال و سعادت جزباانجام افعال اختيارى، حاصل نمىشود مسير زندگى بشر، دو راهه است تا زمينه انتخاب براى وى فراهم شود و طبعاً يك راه آن هم بسوى شقاوت و عذاب خواهد بود كه بالتّبع (و نه بالاصاله) مورد اراده الهى واقع مىشود. 3- اعمال اختيار و انتخاب آگاهانه انسان، نياز به چه امورى دارد؟ اختيار و انتخاب آگاهانه، به قدرت انجام كار- فراهم شدن زمينه هاى بيرونى براى كارهاى گوناگون -وجود ميل درونى بسوى آنها- شناخت صحيح نسبت به كارهاى خوب و بدنیاز دارد و در صورتى انسان مىتواند راه تكامل خويش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب كند كه هم هدف و هم راه رسيدن به آن را بشناسد و از فراز و نشيبها و لغزشگاههاى آن، آگاه باشد. 4- چرا عقل بشر براى تأمين همه شناختهاى لازم، كفايت نمىكند؟ براى شناخت راه صحيح زندگى در همه ابعادش بايد آغاز و انجام وجود انسان و پيوندهاى اوبا موجودات ديگرو روابط اوبا همنوعانش و تأثيرانواع روابط گوناگون در سعادت يا شقاوت او، معلوم گردد واحاطه بر همه اين امور، نه تنها براى يك يا چند فرد، ميسر نيست بلكه هزارها گروه متخصص در رشته هاى علوم مربوط به انسان هم، نمىتوانند چنين فرمولهاى پيچيدهاى را كشف و بصورت قوانين و مقررات دقيق و اخروى همه انسانها تضمين گردد و در صورت تزاحم بين انواع مصالح و مفاسد كه فراوان اتفاق مىافتد مصلحت اهمّ دقيقاً تعيين و مقدم داشته شود. 5- برهان بر ضرورت بعثت انبياء را تقرير كنيد. هدف از آفرينش انسان، هنگامى قابل تحقق است كه راهى وراى حسى و عقل براى شناختن حقايق زندگى و وظايف فردى و گروهى، وجود داشته باشد و آن، چيزى جز راه وحى نخواهد بود. 6- اگر انسان مىتوانست با استفاده از تجارب طولانى، راه سعادت دنيوى و اجتماعى خود را بشناسد آيا ديگر نيازى به وحى نمىداشت؟ چرا؟ بسيارى از مطالب هست كه عقل انسان، توانايى درك آنها را دارد ولى يا نياز به گذشت زمان و تجارب فراوان دارد و يا در اثر اهتمام افراد به امور مادى و غلبه گرايشهاى حيوانى بر ايشان مورد غفلت و فراموشى قرار مىگيرد و يا در اثر بدآموزيها و تبليغات سوء، بر توده هاى مردم، پنهان مىماند. 7- آيا دليل عقلى بر پيامبر بودن نخستين انسان مىتوان اقامه كرد؟ چگونه؟ مقتضاى برهان ضرورت بعثت،آن است كه نخستين انسان، پيامبرخداباشدتاراه صحيح زندگى رابوسيله وحى بشناسد وهدف آفرينش درمورد شخص اوتحقق يابدوسپس ديگرانسانها بواسطه اوهدايت شوند. 8- ساير فوايد وجود انبياء را بيان كنيد. انبياء«مذكر» و«نذير» ناميده شدندبا تذكرات پى در پى، ازفراموش شدن كلى آموزشهاى صحيح و منطقى، یامغالطات و بدآموزيها جلو گیری می کنند. يكى از مهمترين عوامل تربيت و رشد و تكامل انسان، وجود الگو و نمونه رفتار است و تربيت شده الهى، اين نقش را به بهترين وجهى ايفاء مىكنند . انبياء به تربيت و تزكيه مردم نيز مىپردازند. در قرآن كريم «تعليم و تزكيه» توأماً ذكر شده است. از بركات وجود انبياء در ميان مردم اين است كه در صورت فراهم بودن شرايط لازم، رهبرى اجتماعى و سياسى و قضائى مردم را به عهده مىگيرند. تا جامعه رابه سوى كمال مطلوب رهبرى کنند. پرسش - حلّ چند شبهه 1-آيا همه انبياء در منطقه جغرافيايى خاصى مبعوث شده اند؟ به چه دليلى؟ خیر- ظهور انبياء (ع) اختصاص به منطقه خاصى نداشته و آيات كريمه قرآن، دلالت دارد بر اينكه هر قوم و امتى پيامبرى داشته اند، «وَ إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ» و در آيه (36) سوره نحل مىفرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ». و اگر در قرآن مجيد تنها نام عده معدودى از انبياء (ع) برده شده، بدين معنى نيست كه تعداد ايشان منحصر به همين افراد بوده است، بلكه درخود قرآن، تصريح شده كه نام بسيارى از پيامبران دراين كتاب نيامده است.آيه (164) سوره نساء مىفرمايد:«وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ». 2- چرا دعوت انبياء در همه نقاط جهان، گسترش نيافت؟ هدايت انسان، دو شرط دارد: يكى آنكه خودشان بخواهند ازنعمت هدایت، بهرهمند شوند؛ دوم آنكه ديگران موانعى براى هدايت آنان فراهم نكنند.محروم ماندن بسيارى از مردم از هدايت انبياء، دراثرسوء اختيار مردم بوده است، و محروميت بسيارى ديگر، دراثرموانعى بوده كه ديگران در راه گسترش دعوت انبياء بوجود آورده بودند. و پيامبران براى برداشتن اين موانع مىكوشيدهاند ودراین راه جان خود را فدا كردهاند.اگر چنين موانعى بر سر راه انبياء نمىبود دعوت ايشان بگوش همه جهانيان مىرسيد پس گناه محروميت بسيارى از مردم از هدايت انبياء، بگردن كسانى است كه جلو گسترش دعوت ايشان را گرفته اند. 3- چرا خداى متعال، اسبابى فراهم نكرده است كه جلو فسادها و خونريزي ها گرفته شود؟ اقتضای حكمت الهى، فراهم شدن شرايط تكامل اختيارى انسان است، تا كسانى كه بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پيمودن آن به كمال برسند، واین به این معنانيست كه همه انسان ها از آنها حسن استفاده كنند.هرچند اراده الهى اصالتا به تكامل انسان ها تعلق گرفته است ولى چون متعلق اين اراده مشروط به اختياريّت مىباشد سقوط و انحطاط ناشى از سوء اختيار را نفى نمىكند و مقتضاى حكمت الهى، اين نيست كه همه انسانها خواه ناخواه در مسير صحيح به حركت در آيند هر چند برخلاف ميل و اراده ايشان باشد. 4- چرا پيامبران خدا اسرار طبيعت را براى مردم كشف نكردند تا پيروان ايشان از نعمتهاى مادى بيشترى بهرهمند شوند؟ نيازبه وحى، درامورى است كه بشرباابزاروشناخت هاى عادى نتواند به آنها پى ببرد و در صورت جهل به آنها، نتواند جهت حركت خود را به سوى كمال حقيقى، تعيين كند .سعی انبياء (ع)آن بودکه مردم وظيفه خود را بشناسند و نيروهايشان را درراه رسيدن به هدف مطلوب بكار بگيرند، خواه بيابانگرد باشند یا اقيانوس پيما و فضانورد، البته انبياء الهى غير ازهدايت بشر بسوى كمال حقيقى كمك هاى فراوانى به بهتر زيستن مردم در همين زندگى دنيا كردهاند و هر جا حكمت الهى، اقتضاء داشته تا حدودى پرده از حقايق ناشناخته و اسرار طبيعت برداشتهاند و به پيشرفت تمدن بشر كمك كردهاند. 5- چرا انبياء براى پيشبرد مقاصدشان از قدرت صنعتى و اقتصادى استفاده نكردند؟ هدف انبياء(ع)فراهم كردن زمينه براى انتخاب آگاهانه وآزادانه است واگرمىخواستندباتوسّل به قدرت هاى غيرعادى،قيام كنندرشد معنوى وتكامل آزادانه انسانهاحاصل نمىشد بلكه مردم تحت فشارقدرت ايشان تن به پيروى درمىدادندنه باانگيزه الهى وبراساس انتخاب آزادوزمينه آزمايش وپاداش از بين مىرفت. پرسش-عصمت انبياء 1)عقل ازچه طریقی عصمت پیامبران رااثبات می کند؟ 1)باتوجه به صفات کمال الهی 2)باتوجه به حکمت وعلم وقدرت الهی 3)عقل راهی برای درک عصمت ندارد *4)گزینه 1وگزینه 2صحیح است 2)باتوجه به صفات« حکمت وعلم وقدرت الهی» علاوه برعصمت پیامبران چه چیزی ثابت می شود ؟ *1)عصمت فرشتگان واسطه وحی 2)استعداد نداشتن انسان های عادی دردریافت وحی 3)ضرورت نبوت وبعثت پیامبران 4) عقل راهى براى اثبات يا نفى مسائل وحی ندارد 4)این که نمىتوان احتمال داد كه خدوند پیامبری رابرگزيند كه از خطاكاري هاى او آگاه ناشد به کدام صفت کمالی الهی اشاره دارد؟ *1)علم نامحدودالهی 2)حکمت نامحدودالهی 3)قدرت نامحدودالهی 4)همه ی موارد 5)اگرفرض شود خداى متعال نخواهد كه پيام هايش بطور صحيح به بندگانش برسد خلاف کدام صفت الهی خواهد بود وچه چیز ، آنرا نفى مىكند؟ *1)حکمت - اراده حكيمانه الهى 2)علم نامحدودالهی - اراده تشریعی الهى 4)قدرت نامحدودالهی - اختیارالهی 4)همه ی موارد 6)با توجه به قدرت نامحدود الهى چه تصوری رادرباره وسایط وحی نمىتوان احتمال داد؟ *1)این كه نتواندوحى خودرا از دستبرد شياطين و تأثير عوامل سهو نسيان، حفظ كند. 2)اینکه خداى متعال نخواهد كه پيام هايش بطور صحيح به بندگانش برسد 3)این كه خداوند وسایطی برای رساندن وحی برگزيند كه از خطاكاري هاى او آگاه ناشد 4)همه ی موارد 7)عصمت انبياء که مربوط به رسالتشان نيست شامل چه مسائلی است؟ 1) عصمت از گناه و عصيان عمدى 2)عصمت از سهو و نسيان 3)عصمت ازگناه به معنای غیرفقهی *4)گزینه 1وگزینه 2 صحیح است 8)چه کسانی معتقدندكه پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر، از همه گناهان، اعم از كبيره و صغيره،عمدی و سهوی معصوم اند؟ *1) شيعيان اثناعشرى 2)معتزله 3) اشاعره 4)حشویه 9)چه کسانی اساساً منكرعصمت انبياء شدهاندوصدورهرگناهى راازايشان حتى درزمان نبوت وبصورت عمدى هم ممكن پنداشته اند؟ 1) شيعيان اثناعشرى 2)معتزله 3) اشاعره *4)حشویه بعضى از اهل حديث 10)کدام معنی درباره معصوم بودن پيامبران يا بعضى انسان ها صحیح نیست؟ *1)عصمت تنها عدم ارتكاب گناه است 2) عصمت مَلكه نفسانى است 3)عصمت مَلَكهاى است كه ازآگاهى كامل و دائم به زشتى گناه حاصل مىگردد 4) عصمت مَلَكهاى است كه ازاراده قوى بر مهار كردن تمايلات نفسانى، حاصل مىگردد 11)عصمت انبیاء وائمه (ع) به چه معنا به خدای متعال نسبت داده می شود؟ 1) عصمت مَلَكهاى است که با عنايت خاص الهى، تحقق مىيابد 2)چون خداى متعال، انسان معصوم را جبراً از گناه، باز دارد 3) چون خداى متعال،عصمت انبیاء وائمه (ع)راتضمين كرده است. *4)گزینه 1و گزینه 3 صحیح است. 12)کدامیک ازموارد زیر از لوازم عصمت انبیاء وائمه (ع) شمرده می شود؟ 1)ترك اعمالى است كه بر او حرام باشد 2)ترک گناهانى كه در همه شرايع، حرام است 3)ترک كارهايى كه در شريعت خودش حرام باشد. *4) همه ی گزینه ها صحیح است 13)عصمت يك پيامبر با انجام دادن چه کارهایی خدشه دار نمىگردد؟ 1)کارى كه در شريعت خود وى وبراى شخص اوجايزاست 2)کاری که در شريعت قبلى حرام بوده، يا بعداً حرام مىشود. 3)کاری که به معنی «ترك اولى» باشد. پرسش 1-چگونه مىتوان مصونيّت وحى را از هرگونه خللى اثبات كرد؟ پيام الهی مصون از تصرفات عمدى و سهوى است. زيرا اگر خداى متعال نخواهد كه پيام هايش بطور صحيح به بندگانش برسد خلاف حكمت است و اراده حكيمانه الهى، آنرا نفى مىكند، و اگر خدا نداند كه پيام خود را از چه راهى و بوسيله چه كسانى بفرستد كه سالم به بندگانش برسد با علم نامتناهى او منافات خواهد داشت، و اگر نتواند وسايط شايستهاى را برگزيند و ايشان را از هجوم شياطين، حفظ كند با قدرت نامحدود او سازگار نخواهد بود.بنابرمقتضاى علم و قدرت و حكمت الهى خداوندپيام خود را سالم و دست نخورده به بندگانش می رساندو بدين ترتيب؛ مصونيّت وحى با برهان عقلى، ثابت مىشود. 2- غیر از مصونيّت در دريافت و ابلاغ وحى، چه موارد ديگرى براى عصمت، وجود دارد؟ موارد ديگرعصمت را مىتوان به سه دسته، تقسيم كرد: يك دسته، مربوط به عصمت فرشتگان است،دسته ديگر مربوط به عصمت پيامبران،دسته سوم مربوط به عصمت بعضى ديگر از انسانها مانند ائمه معصومين (ع) و حضرت مريم و حضرت فاطمه زهراء (س). 3- عصمت فرشتگان را از چه راهى مىتوان ثابت كرد؟ با استدلال سوال اول، مصونيّت فرشته يا فرشتگان وحى و نيز مصونيّت پيامبران در مقام دريافت وحى، وابلاغ وحی، به اثبات مىرسد. اما مسائل مربوط به عصمت فرشتگان درغيروحى، به دو آيه از قرآن كريم كه دلالت بر عصمت ملائكه دارد بسنده مىشود آيه (27-انبياء)كه مىفرمايد: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ. لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» وآیه (6 تحريم)كه مىفرمايد: «لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ». اين دو آيه بصراحت، دلالت دارند بر اينكه ملائكه، بندگانى ارجمندند كه تنها به فرمان الهى كارشان را انجام مىدهند و هرگز از فرمان او سرپيچى نمىكنند، هر چند عموميّت آيات، نسبت به همه فرشتگان، قابل بحث است. 4- چه اقوالى درباره عصمت انبياء (ع) وجود دارد؟ و نظر شيعه، كدام است؟ شيعيان اثناعشرى معتقدند كه پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر، از همه گناهان، اعم از كبيره و صغيره، معصوم اند و حتى از روى سهو نسيان هم گناهى از ايشان سر نمىزند، ولى بعضى از طوايف ديگر، عصمت انبياء را تنها از كبائر مىدانند، و بعضى ديگر از هنگام بلوغ، و برخى از هنگام نبوت. و از بعضى از طوايف اهل سنت (حشويّه و بعضى از اهل حديث) نقل شده كه اساساً منكر عصمت انبياء شدهاند و صدور هر گناهى را از ايشان حتى در زمان نبوت و بصورت عمدى هم ممكن پنداشته اند. 5- عصمت را تعريف و لوازم آنرا بيان كنيد. عصمت تنهابه معنی عدم ارتكاب گناه نيست،زيراممكن است يك فرد عادى هم مرتكب گناهى نشود.عصمت به اين معنااست كه شخص، داراى مَلكه نفسانى نيرومندى باشد كه درسخت ترين شرايط هم اوراازارتكاب گناه، بازدارد مَلَكهاى كه از آگاهى كامل و دائم به زشتى گناه و اراده قوى بر مهار كردن تمايلات نفسانى، حاصل مىگردد. و چون چنين مَلَكهاى با عنايت خاص الهى، تحقق مىيابد، به خداى متعال نسبت داده مىشود.نه این كه خدا، انسان معصوم را جبراًازگناه، بازداردواختيارراازاوسلب كند.همچنین چون خداوندعصمت نبی وامام را تضمين كرده است، به پروردگار نسبت داده مىشود. لوازم عصمت :ترك اعمالى كه براوحرام است و«گناه» كه شخص معصوم، ازآن مصونيّت دارد،انجام کارى است كه در فقه «حرام»است وترك کارى كه درفقه «واجب» است. اما«گناه» و معادل هاى آن، مانند «ذنب» و «عصيان» كه شامل «ترك اولى» هم مىشود انجامش منافات با عصمت ندارد. پرسش دلايل عصمت انبياء 1)اعتقاد به عصمت انبياء (ع)از گناهان عمدى و سهوى، يكى از عقايد قطعى و معروف.... *1) شيعه اثناعشری است كه ائمه اطهار (ع)آنرا به پيروانشان تعليم دادهاند 2) معتزله است كه اهل حدیث آن را به پيروانشان تعليم دادهاند. 3)اشاعره است كه پیامبر(ص)آن را به آنان تعليم دادهاند 4)همه ی مسلمانان است كه پیامبر(ص)آن را به آنان تعليم دادهاند 2)نفى سهو و نسيان از معصومین در امور مباح و عادى چه حکمی میان شیعیان دارد؟ 1) كمابيش مورد اختلاف، واقع شده است 2)ظاهرروايات منقول ازاهل بيت (ع) خالى ازاختلاف نيست 3)نمىتوان آنرا يكى از اعتقادات ضرورى قلمداد كرد. *4)همه گزینه ها دراین باره صحیح است 3) باتوجه به این که هدف اصلى بعثت انبیاءبه عنوان نمايندگان الهى هدایت بشر به راه راست است.عصمت آنان چگونه اثبات می شود؟ 1) اگرآنان خلاف محتواى رسالتشان عمل كنندهدف اصلى بعثت تحقق نمی یابد 2)مردم، رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مىكنند به گفتارشان اعتمادنمىكنند 3)مردم آنان رابه عنوان الگو واسوه کامل نمی پذیرند. *4)گزینه 1وگزینه 2صحیح است. 4)چراپیامبران حتى كار ناشايستى ازروى سهوونسيان هم نبایدازايشان سر بزند؟ *1)زیرامردم، گمان می كنندآنان ادعاى سهو و نسيان را بهانهاى براى ارتكاب گناه، قرار داده اند. 2) مردم، رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مىكنند به گفتارشان اعتمادنمىكنند 3)مردم آنان رابه عنوان الگو واسوه کامل نمی پذیرند. 4)زیراايشان موظفند محتواى وحى ورسالت خود به مردم، ابلاغ كنند 5)باتوجه به وظيفه انبیاءدرتزكيه و تربيت مردم ورساندن افراد مستعدبه آخرين مرحله كمال انسانى، عصمت آنان چگونه اثبات می شود؟ 1)چنين مقامى درخور كسى است كه به عاليترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند(ملكه عصمت) . 2)چون نقش رفتار مربى در تربيت ديگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست 3)كسى رفتارش، نقص و كمبودهايى داشته باشد گفتارش بی تأثيراست *4)همه گزینه ها دراین باره صحیح است. 6)واژه«مُخلَص»در قرآن كريم مساوی با چیست؟ *1) معصوم 2)انبیاء 3)امام 4)بنی آدم 7)چرا شیطان می گوید که مخلصین را گمراه نمی کندوآنان را استثناء كرده است ؟ *1) به خاطر مصونيّتى است كه از گمراهى و آلودگى دارند 2)چون دشمنى شیطان شامل ايشان نمىشود 3)چون خداوندآنان راباقدرت خود ازشرشیطان محفوظ می دارد 4)چون قرآن كريم تعدادى ازانبياء راازمخلصين شمرده است 8)دعوت قرآن كريم،به اطاعت مطلق پيامبران برچه چیز دلالت دارد؟ *1)عصمت پیامبران 2)علم پیامبران 3) حکمت پیامبران 4)قدرت پیامبران 9)آيه شریفه (63 نساء)«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّه» به چه مطلبی دلالت دارد؟ 1)اطاعت مطلق از پیامبران 2)عصمت پیامبران 3)به اطاعت مطلق از خداى متعال *4)گزینه 1وگزینه 2صحیح است. 10)چرااطاعت مطلق ازپیامبران دلیل عصمت آنان است؟ 1)چون امربه اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف اند موجب تناقض است. 2) چون اطاعت مطلق ازکسی هنگامى صحيح است كه منافاتى با اطاعت ازخدانداشته باشد. 3) چون آنان حقايق را بهترمی شناسد و نسبت به آن آگاهترند. *4)گزینه 1وگزینه 2صحیح است. 11)قرآن كريم، مناصب الهى را اختصاص به كسانى می داند؟ 1)کسانی كه آلوده به «ظلم» نباشند 2) کسانی كه حکمت الهی دارند 3) کسانی كه معصوم باشند *4)گزینه 1وگزینه 2صحیح است. 12)رازمصونيّت پیامبران در مقام دريافت وحى چیست؟ 1)ادارك وحى از قبيل ادراكات خطابردار نيست 2)گیرنده وحی واجديك حقيقت علمى حضوری مىشود 3)امكان ندارد كه گيرنده وحى، دچار ترديد شود *4)همه گزینه ها دراین باره صحیح است. پرسش 1-عصمت انبياء (ع) را با دلايل عقلى، اثبات كنيد. الف)هدف اصلى بعثت انبیاءهدایت بشر به راه راست است. اگرآنان خلاف محتواى رسالتشان عمل كنند مردم ، رفتار ايشان راناقض گفتارشان تلقى مىكنند وبه گفتارشان اعتماد پيدا نمىكنند،ودرنتيجه،هدف بعثت تحقق نخواهد يافت. ب)انبیاءوظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انسانى برسانندچنين مقامى درخوركسانى است كه خودشان به عالي ترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند . ج)اساساًرفتارمربى درتربيت ديگران بسى مهمتر ازگفتاراوست وكسى كه ازنظررفتار، نقص وكمبودهايى داشته باشد گفتارش تأثيرمطلوب را نمىبخشد. 2- چه آياتى از قرآن كريم، دلالت بر عصمت انبياء (ع) دارد؟ الف)درآيه (82 و 83 ص) مىفرمايد:«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين. إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِين»طمع نداشتن ابليس در گمراهى آنان بخاطرمصونيّت شان ازگمراهى است بنابر اين ، عنوان «مُخلَص» مساوى با «معصوم» خواهد بود. ب) قرآن كريم، اطاعت پيامبران را بطور مطلق، لازم دانسته، درآيه (63 نساء) مىفرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّه» و اطاعت مطلق هنگامى صحيح است كه منافاتى با اطاعت ازخدانداشته باشد.واطاعت مطلق از كسانى كه دارای خطا وانحراف اند موجب تناقض خواهد بود. ج) قرآن كريم، مناصب الهى رامختص كسانى می داندكه آلوده به «ظلم» نباشند «لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِين» پس پيامبران منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود. 3- راز مصونيّت پيامبران از خطا در تلقى وحى چيست؟ ادارك وحى از قبيل ادراكات خطابردار نيست ودريافت کننده آن، واجد يك حقيقت علمى مىشود كه حضوراً آن را با وحى كننده خواه فرشتهاى واسطه باشد يا نباشد مشاهده مىكند و امكان ندارد كه گيرنده وحى، دچار ترديد شود كه آيا وحى را دريافت داشته يا نه؟ 4- چگونه عصمت پيامبران از گناهان، با اختيار ايشان سازگار است؟ كارهاى اختيارى بشر باميل درونی انسان نسبت به امر مطلوبى پديد مىآيدولازمه اش دانش و بينش لازم و تربيت صحيح،است اگر فرض كنيم كه استعداد فردى براى شناختن حقايق در نهايت شدت باشد و نيز صفاى روح دلش در حد اعلا باشد بخاطر همين استعداد قوى و صفاى ذاتى، تحت تربيت الهى قرار گيرد و بوسيله روح القدس تأييد شود چنين فردى با سرعت غيرقابل وصفى مدارج كمال را طى خواهد كرد. براى چنين فردى، زشتى گناهان همانقدر روشن است كه زيان نوشيدن زهر، و زشتى اشياء پليد و آلوده براى ديگران، و همانگونه كه اجتناب افراد عادى از چنين كارهايى جنبه جبرى ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هيچ وجه منافاتى با اختيار وى نخواهد داشت. پرسش 1- شخص معصوم چه امتياز اختيارى بر ديگران دارد؟ و كارى كه مستند به عصمت الهى باشد چه استحقاقى را براى پاداش بوجود مىآورد؟ پاسخ: معصوم بودن به معناى مجبور بودن بر انجام وظايف و ترك گناهان نيست ونسبت دادن عصمت به خدابه معناى نفى كارهاى اختيارى به ايشان نیست، زيراهمه پديده ها در نهايت، مستند به اراده تكوينى الهى است، واراده الهى در طول اراده انسان است نه در عرض آن و نه بعنوان جانشينى براى اراده وى. 2- چرا انبياء و اولياء خدا خودشان را گنهكار مىدانستند و به تضرع و استغفار مىپرداختند؟ پاسخ: معصومين (ع) با اختلاف درجات، در اوج كمال و قرب الهى قرار داشتند براى خود وظايفى فوق وظايف ديگران قائل بودند وهرگونه توجهى به غيرمعبود را گناهى عظيم مىشمردند و از اينروى در مقام عذرخواهى و استغفار برمى آمدند. 3- تصرف شيطان در مورد انبياء (عليهم السلام) چگونه با عصمت ايشان مىسازد؟ درهيچ يك ازاين آيات، تصرفى كه موجب مخالفت انبياء (ع)با تكاليف الزامى شود به شيطان، نسبت داده نشده است. 4- عصيان كه در قرآن كريم به حضرت آدم (ع) نسبت داده شده چگونه با عصمت وى سازگار است؟ جواب اين شبهه اين عصيان و نسيان، مربوط به تكليف الزامى نبوده است. 5- اگرهمه انبياء (ع) معصوم بودهاند چرا حضرت ابراهيم و حضرت يوسف (ع) دروغ گفته اند؟ جواب:اينگونه سخنان كه بحسب بعضى از روايات از روى «توريه» « اراده معناى ديگر» گفته شده بخاطر مصالح مهمترى وباالهام الهى بوده است وچنين دروغهايى گناه و مخالف با عصمت نيست. 6- شبهه مربوط به عصمت حضرت موسى (ع) و پاسخ آنرا بيان كنيد. درداستان حضرت موسى (ع)آمده است كه يك فرد قبطى را كه با يكى از بنى اسرائيل درگير شده بود به قتل رسانيد و به همين جهت از مصر فرار كرد اين داستان چگونه با عصمت انبياء حتى قبل از بعثتشان سازگار است؟ جواب اين است كه اولا قتل فرد قبطى، عمدى نبود بلكه در اثر نواختن مشتى بر وى اتفاق افتاد. ثانياً جمله «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ» طبق نظر فرعونيان گفته یعنی ايشان مرا قاتل و گنهكار مىدانند و مىترسم بعنوان قصاص مرا بكشند. 7- اگر ادراك وحى، خطاناپذير است چرا خداى متعال مكرراً پيامبر اكرم (ص) را از شك و ترديد در رسالتش نهى مىكند؟ پاسخ:اين آيات، دلالتى بر روى دادن شك براى آن حضرت ندارد بلكه بيانگرآن است كه رسالت آن حضرت و حقّانيت قرآن كريم و محتواى آن، جاى شك و ترديدى ندارد. و در حقيقت، اينگونه خطابها از قبيل ( در بزن ديوار تو بشنو) مىباشد. 8- نسبت دادن گناه به پيامبر اسلام در سوره فتح چگونه با عصمت آن حضرت سازگار است؟ در قرآن كريم گناهانى به پيامبر اكرم (ص)نسبت داده شده است كه خدا آنها را آمرزيده است در آنجا كه مىفرمايد:«لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ». جواب:منظوراز«ذنب» دراين آيه، گناهى است كه مشركان براى آن حضرت ، قائل بودند كه به معبودهاى ايشان، توهين كرده است ومنظورازمغفرت آن، دفع آن بودچنان که فتح مكه را علت آمرزش آن شمرده، مىفرمايد: «إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ...» 9- شبهه مربوط به داستان زيد و پاسخ آنرا بيان كنيد. شبهه: مربوط به ازدواج پيامبر اكرم (ص)با همسر مطلّقه زيد (پسر خوانده آن حضرت) است كه پيامبر اكرم (ص)بيم داشت كه مردم دراثر ضعف ايمان، اين اقدام را كه به دستورخداى متعال و براى شكستن يكى از سنتهاى غلط جاهليّت انجام مىگرفت حمل بر تمايل شخصى آن حضرت كنند و موجب ارتداد ايشان از دين شود،چگونه چنين تعبيرى با مقام عصمت، سازگار است؟ جواب اين است خداى متعال در اين آيه شريفه، «وَ تَخْشَى النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ» پيامبر خود را آگاه مىسازد كه مصلحت اين سنت شكنى، مهمتراست وترس ازمخالفت بااراده الهى مبنى بر مبارزه عملى پيامبرش با اين پندار غلط، سزاوارتر است. پس اين آيه شريفه به هيچ وجه در مقام نكوهش و سرزنش آن حضرت نيست. 10- شبهه مربوط به عتاب پيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) چيست؟ و جواب آن كدام است؟ اينگونه خطابها در واقع «مدح در قالب عتاب» است و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر اسلام (ص)دارد كه حتى منافقان وبيماردلان را نيزنااميد نمىكرد و پرده ازرازشان برنمى داشت . پرسش معجزه 1)متکلمان کارخارق العاده ای را كه پیامبران انجام می دهند چه می نامند؟ *1)معجزه 2)کرامت 3)آیات 4) حكمت بالغه 2)قرآن کارخارق العاده ای را كه پیامبران انجام می دهند چه می نامند؟ 1)معجزه 2)کرامت *3)آیات 4) حكمت بالغه 3)متکلمان کارخارق العاده ای را كه سایراولیاءالهی انجام می دهند چه می نامند؟ 1)معجزه * 2)کرامت 3)آیات 4) حكمت بالغه 4)قرائن اطمينان بخش، مانند راستى و درستى و عدم انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگى.راه اثبات چه چیزاست؟ 1)معجزه پیامبران *2)ادعای پیامبری ،پيامبرانى كه سالها در ميان مردم، زندگى كرده اند 3)محتوای پیام پيامبران 4) ادعای پیامبری ،پيامبرانى كه در جوانى مبعوث به رسالت شدند 5)کدام یک ازراه های معرفى پيامبران كارآيى گسترده و همگانى دارد؟ 1)معرفی پیامبران پيشين يا معاصر. 2) قرائن اطمينان بخش، مانند راستى و درستى *3) راه ارائه معجزه 4) محتوای پیام پيامبران 6) امرخارق العاده كه بااراده خداى متعال ازشخص مدّعى نبوت،ظاهرشودونشانه صدق ادّعاى وى باشد. تعريف چیست؟ *1)معجزه 2)کرامت 3)حکمت بالغه 4)همه گزینه هاصحیح است، 7)کدام یک ازگزینه های زیرازصفات بکاررفته درتعریف معجزه است ؟ کارخارق العادهاى است که...... 1) ازاسباب و علل عادى و متعارف، پديد نمىآيد. 2)بااراده واذن خاص خداى متعال، پديد مىآيد. 3)نشانه صدق ادّعاى پيامبراست *4)همه گزینه هاصحیح است 8)کارى که علل غيرعادى آنها كم و بيش در اختيار بشر قرارمىگيرد و مىتوان با آموزش ها و تمرين هاى ويژهاى به آنها دست يافت ویژگی کدامیک ازگزینه های زیراست؟ 1)کارخارق العاده ى غیرالهی مانند كارهاى مرتاضان. 2) کارخارق العاده ى الهی مانند كارهاى پیامبران 3) کارخارق العاده اى كه تحقق آن به اذن خاص الهى مىباشد. 4) کارخارق العادهاى که اختيار آنها بدست افرادى بی ارتباط با خدا سپرده نمىشود 9)ويژگى های اساسى معجزات پیامبران چیست؟ 1)قابل تعليم و تعلّم نيست 2)تحت تأثير نيروى قويترى قرار نمىگيرد 3)مغلوب عاملِ ديگرى واقع نمىشود *4)همه گزینه هاصحیح است 10)علم هاى غيرعادى الهى که به غیرپیامبران داده می شود چه نام دارد؟ 1)«وحى » 2)«الهام» 3)«تحديث» *4) گزینه2 وگزینه 3صحیح است 11)فاعل كارهاى خارق العاده الهى(معجزه) را مىتوان خداى متعال دانست،چرا؟زیرا... 1)اوفاعل مخلوقات وپديده هاى عادى وغیرعادی است 2)تحقق معجزات به اذن خاص الهى مىباشد 3)زیراپیامبران درانجام آن هیچ نقشی ندارند *4) گزینه1 وگزینه 2صحیح است 12)چرا مىتوان فاعلیت معجزات را به وسايطى مانند فرشتگان يا پيامبران، نسبت داد؟ 1) به لحاظ نقشى كه بعنوان واسطه يا فاعل قريب دارند 2)درقرآن كريم، احياء مردگان و شفاء بيماران و...رابه حضرت عيسى (ع) نسبت داده شده است 3)بين نسبت به خدا وپیامبران، تعارضى نیست زيرا فاعليّت الهى در طول فاعليّت بندگان است. *4)همه گزینه هاصحیح است 13)معجزه پیامبران، نشانه چیست؟ *1)نشانه صدق ادّعاى نبوت ايشان است 2) دليل اعتبار محتواى پيامهايشان است 3)دلیل صحّت محتواى رسالت آنان است 4)دلیل لزوم اطاعت از فرامین آنها است پرسش 1-پيامبران راستين را از چه راههايى مىتوان شناخت؟ و چه فرقى بين اين راهها وجود دارد؟ صدق ادّعاى پيامبر راستين را از سه راه مىتوان ثابت كرد: 1- راه قرائن اطمينان بخش، مانند راستى و درستى و عدم انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگى. این راه درموردپيامبرانى است كه سالها در ميان مردم، زندگى كرده اند. 2- معرفى پيامبر پيشين يا معاصر.این راه اختصاص به مردمى داردكه پيامبرديگرى راشناخته وازبشارت و تأييد وى اطلاع يافته باشند. 3- از راه ارائه معجزه این راه كارآيى گسترده و همگانى دارد. 2- نشانه هاى كذب مدّعيان دروغين چيست؟ اگربه امورى مخالف عقل و فطرت دعوت کند يا در سخنانش تناقضاتى يافت شود.یاعصمت نداشته باشدو انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگى داشته باشد.ونتواند معجزه ای ارائه دهد. 3- معجزه را تعريف كنيد؟ امرخارق العادهاى كه بااراده خداى متعال ازشخص مدّعى نبوت، ظاهر شود و نشانه صدق ادّعاى وى باشد. 4- امور خارق العاده كدامند؟ بیشترپديده هاى جهان،ازراه اسباب وعللى است كه باآزمايش ها،قابل شناخت است. ولى پيدايش برخى پديده ها بگونه ديگروباعوامل ديگرى است ؛مانند كارهاى شگفت انگيزمرتاضان،که به گواهى متخصصان اين كارهابراساس قوانين علوم تجربى، انجام نيافته اند. چنين امورى را «خارق العاده» مىنامند. 5- فرق خارق العاده هاى الهى با غيرالهى چيست؟ امور خارق العاده الهی:تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهى مىباشد. مخصوص بندگان برگزيده خداست و هرگز در دام گمراهان و هوسبازان نمىافتد امورخارق العاده غیرالهی:اسباب غيرعادى آنهادراختياربشراست ومىتوان باآموزش وتمرين ويژهاى به آنها دست يافت. 6- خارق العاده هاى الهى را از چه راههايى مىتوان شناخت؟ داراى دو ويژگى اساسى است. اولا قابل تعليم و تعلّم نيست، و ثانياً تحت تأثير نيروى قويترى قرار نمىگيرد و مغلوب عاملِ ديگرى واقع نمىشود. 7- ويژگى معجزات انبياء در ميان خارق العاده هاى الهى چيست؟ معجزات پيامبران، نشانه صدق ادّعاى ايشان است ،«معجزه» بعنوان دليلى بر پيامبرى پيامبران پديدمی آيد. اينگونه اعمال، هم قابل تعليم و تعلّم نیست وبوسيله نيروى قويترى مغلوب نمىگردد 8- اصطلاحات معجزه و كرامت را بيان كنيد. دراصطلاح كلام، کارخارق العاده که ازپیامبرسرمی زند «معجزه» مىخوانند وكارهايى كه از غير پيامبران سرمى زند «كرامت» مى نامند. 9- معجزه، كار خداست يا كار پيامبر؟ فاعل كارخارق العاده الهى رامىتوان خداى متعال دانست زیراتحقق آن منوط به اذن خاص وى مى باشد ، و مىتوان آن رابه فرشتگان ياپيامبران،نسبت دادبه لحاظ نقشى كه بعنوان واسطه يافاعل قريب دارندچنانكه در قرآن،احياء مردگان وشفاء بيماران وخلق طير،به حضرت عيسى(ع)نسبت داده شده است وبين اين دونسبت تعارض وتضادى نیست. زيرا فاعليّت الهى در طول فاعليّت بندگان است 10- معجزه، دليل بر صدق پيامبر است يا بر صحّت محتواى پيام؟ معجزات انبياء (ع) صدق ايشان در ادّعاى نبوّت را مستقيماً اثبات مىكند و اما صحّت محتواى رسالت، و لزوم اطاعت از فرمانهايى كه ابلاغ مىكنند مع الواسطه و بطور غيرمستقيم، ثابت مىشود. نبوّت انبياء (ع) با دليل عقلى، و اعتبار محتواى پيامهايشان با دليل تعبّدى، اثبات مىگردد.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۸ساعت 21:42  توسط سیدمحمدموسوی
|
|